ايرج افشار

49

دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى )

حضرت شكر الهى به جا آورده به همعنانى سعادت ازلى سوار اشهب كاميابى گرديده به اتفاق حسين بيك مذكور عازم بلدهء هرات شد . بعد از آن‌كه شاهزادهء كامكار داخل بلدهء مذكور گرديد شاهزادهء مظفرلوا از حقيقت فكر برادر واقف شد از اين معنى برآشفته گرديده قلعه را محاصره نمود . خلاصهء سخن آن‌كه مدت محاصره به طول كشيد . همه روزه جمعى كثير به توسط [ 26 الف ] تير و تفنگ قلعه‌داران سالك طريق عدم مىشدند تا آن‌كه ميرزا سلمان دفتر تدبير خود را گشوده مجموعهء زندگانى خود را به نحوى كه در « عالم‌آرا » ذكر شده به باد فنا داد . آخر الامر آن دو كوكب سپهر پادشاهى به توسط كاردانى امراى وفاكيش خيرانديش بدين نهج مصالحه نمودند كه تا فرق مبارك والد بزرگوار به افسر خلافت مزين باشد هيچ كدام ادعاى مسند خلافت و جهانبانى ننموده [ تا ] سكه و خطبه به نام سامى خود بكنند و تا آن شهريار بزرگوار مربع نشين اورنگ فرمانفرمائى باشد از جانب آن حضرت بلاد عراق به حيطهء ضبط شاهزادهء بزرگ‌منش و ملك خراسان در تصرّف شاهزادهء كوچك دل باشد . و همچنين مقرر شد كه آن دو گرامى گوهر صدف معدلت و نصفت در سال آينده در حدود ولايت دامغان به ملاقات يكدگر مشرف شوند و نواب سلطان حمزه ميرزا بنابر صلاح امراء و مصلحت وقت از هرات كوچ نموده به بلدهء مشهد مقدس منور امام على بن موسى الرضا عليه التحية و الثنا نزول اجلال فرمودند و روز ديگر به شرف زيارت آستانهء مشرفهء مقدسه مشرف گشته چون خدام آن آستان ملايك پاسبان از سلوك ملازمان مرتضى قلى خان پرناك دلگران بودند شاهزادهء مظفرلوا بنابر آن حكومت مشهد را در آن ولا به سلمان خان ولد عبد الله خان استاجلو مرجوع نموده مرتضى قلى خان پرناك را به حكومت دامغان و سمنان سرافراز ساختند ، و از آن‌جا آهنگ ولايت قزوين نموده در آن‌جا مقرر فرمودند كه خليل خان افشار به جبال كوه گيلويه رفته به تيغ آبدار نايرهء آتش فتنهء شاه قلندر بدسير را منطفى سازد . شرذمه‌اى از چگونگى احوال شاه قلندر آن‌كه در حين سياحت به قلعهء قهقهه رسيده چند روزى شرف خدمت نواب شاه اسمعيل ثانى را دريافته فى الجمله طرز و طور گفتار و كردار شهريار را از خود كرده بود و در علوم غريبه نيز زبردستى تمام